مخاطب خاص دارد!

          به مجنون کسی گفت کای نیک  پی
چـه  بودت  که  دیگر  نیایی به حی؟         
          مگر  در  سرت  شـور  لـیلـی  نماند؟
خیالت  دگر  گشت  و میلی   نماند؟         
          چو  بشنید   بیـچاره   بگـریست   زار
که  ای   خواجه  دستم  ز دامن بدار         
          مرا  خود دلی دردمند  است ریش
تو  نیزم  نمک  بر جراحت  مریش         
          نه   دوری    دلیـــل   صبـــوری   بُـــود
کــه   بسیـــار  دوری  ضـروری   بُـود          
          بگـــفت   ای   وفـــادار  فرخـنده  خوی
پیـامی  که  داری  به  لیـلی   بگـوی         
          بگــفتا  مبـر  نام   من   پیش  دوست
که حیفست  نام  من آنجا که اوست         
 


 
مخاطب دار نوشت :
                            فک کنم جواب سوالت رو گرفتی!!!!



با تاخیر نوشت !

آبجی ندای گل، تولدت مبارک عزیزم

ایشالا که 120 سال زندگی پر خیر و برکت داشته باشی...
120 سال زندگی با عزت...
ایشالا به هرچی می خوای و به صلاحته، بهش برسی...


(ببخشید که چند روز دیر شد)
 

                یه سر هم به اینجا بزنید....
                از وب آبجی ندا هستش....
                خوندنش هم ضرر نداره هم جالبه و هم متاسفانه واقعیت جامعه ی ما!

استعفا...

بدینوسیله

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم

 و مسئولیت های یک کودک هشت ساله را

 قبول می کنم!

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم

 و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است...

 

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،

 چون می توانم آن را بخورم...

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم

و با دوستانم بستنی بخورم

 

می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم

و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم

 

می خواهم به گذشته برگردم،

 وقتی همه چیز ساده بود،

 

 وقتی داشتم رنگها را،

 جدول ضرب را

و شعرهای کودکانه را

 یاد میگرفتم...

 

وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم

و هیچ اهمیتی هم نمی دادم

 

می خواهم ایمان داشته باشم که هرچیزی ممکن است

 و می خواهم که از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم...

 

 

می خواهم فکر کنم که دنیا چقدرزیباست

و همه راستگو و خوب هستند...

 

 نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،

 خبرهای ناراحتکننده، صورتحساب، جریمه و ...


می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم...

می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،

 

 به یک کلمه محبت آمیز، 

 به عدالت،

 به صلح،

 به فرشتگان،

 به باران،

 و به . . .

 

این دسته چک من،

 کلید ماشین،

 کارت اعتباری

 و بقیه مدارک،

 مال شما!

 

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم!


(سانتیا سالگا)


ته نوشت 1 :
              این متن رو دختر خاله برام میل کرده بود....
              ممنون.....


ته نوشت 2 :
             ببخشید که دوباره کم پیدا شدم.... یه ذره سرم شلوغ شده...
             یونی هم که دوباره شروع شده...

ته نوشت 3 :
              بیایید برا هم دعا کنیم!
              من برا شما دعا می کنم شما هم برا من خیلی خیلی خیلی دعا کنید.....


بعدا نوشت :
              پست قبلی را هم خواهر جان عزیز برام میل کرده بود....
              یادم رفته بود زیرش بنویسم!!!!

کلینیک خدا...

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم.

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب را نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم،

تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...


آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.


به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...


فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.


زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...


خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد

و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم:


هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم


قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .


هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.


زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .


و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.


امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:


رنگین کمانی به ازای هر طوفان،


لبخندی به ازای هر اشک،


دوستی فداکار به ازای هر مشکل،


نغمه ای شیرین به ازای هر آه،


و اجابتی نزدیک برای هر دعا.



جمله نهایی : عيب کار اينجاست که من ''آنچه هستم''  را با  ''آنچه بايد باشم''  اشتباه مي کنم، خيال ميکنم   آنچه بايد باشم   هستم،در حاليکه   آنچه هستم نبايد باشم.


احمد شاملو