روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
یک سال این کنار، گوشه ی وبم نوشتم :
« من نمی دانم که چرا می گویند
اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید »
حالا، بعد از یه سال ، می خوام بگم که :
« کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه ی یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم
هیجان ها را پرواز دهیم
روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره، گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای "هستی"
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار
از پشه
از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم »
«سهراب سپهری»
ترانه ی بارانی
باران! باران! دوباره باران! باران!
باران! باران! ستاره باران! باران!
ای کاش تمام شعرها حرف تو بود:
باران! باران! بهار! باران! باران!
«قیصر امین پور»
ته نوشت :
یک ساله که توی این خونه ی جدیدم رفت و آمد دارم.....
توی این یک سال اتفاقات زیادی افتاد..... خوب.... بد....
یکی از بهترین اتفاقات، دوستای جدیدی بود که پیدا کردم
از توی یه دنیای مجازی من دوستای حقیقی پیدا کردم!!!
خدایا شکرت..................................................
ته نوشت ته :
الهیــــــــــــــــــــــــــــــ
چون بید می لرزم که مبادا به هیـــــــــچ نَیرزم. (خواجه عبدالله انصاری)